0
 
چِل پَسینی۴۰pasini/ زبان لاری واژگان چِل پَسینی
تاریخ انتشار : 23 آذر 1393 ساعت 20:59:15 | تعداد بازدید: 865
در لارستان هوا در برج تیر ومرداد بسیار گرم است. صبح که از خواب بلندشدیم بویی به مشام می رسیداز بباجی«مشهدی  مَش کریم» سئوال کردیم این بوی چیست؟ می گوید بوی نم! هوا هم شرجی* است به ابر های بزرگ که معمولا طرف شمال شرقی لار نمایان است اشاره می کند و این جمله به زبان می آورد چُوک* ازِ تای! منظورت چیست؟ در جواب می گوید هوا شرجی است وآسمون چُلَک اوژبسه* امروز بعد از ظهر اول بادَ غَل*، برق وغرشت*، بَرو همراه با پِریش* و در بعضی مواقع تغرگ وبعدُش بیخ کَلَه کَلَه می آید. 
 
جالب بود که پیش بینی درستی هم داشت. البته بیشتر پسینی ها* این برنامه داشتیم شاید در طول تابستان به چهل تا نمی رسید ولی این اصطلاحی بود که لارستانی ها دارند. بی صبرانه منتظرمی ماندیم چون علاقه به برکه، رُمزَه، شنا وآب داشتیم. خوشحال بودیم ساعت چهار تا پنج بعدازظهر اولین نشانه که همانا باد بود نمایان می شد. باد که نبودباد اَخَلو* بود! صدای قوطی، افتادن وسایل و شکستن شاخه های درخت و به هوا فرستادن پلاستیک وافتادن خُمَه ی مهوه* وریختن شدن آن از رَچِنَه، افتادن آنتن تلویزیون از سوی دیگر مشخص بود. سریعا سیم آنتن تلویزیون از پشت آن خارج می کردیم حتی یخچال هم از برق می کشیدیم بی بی فریاد میزد سیاه بِ بِش برو وسِر خُمَه ی مهویه اُنِس*. شَگُت*: جهنم لباس قرمز مَبَره*، برق مَزِن خُشک مَواکُن. شرکت برق هم بلافاصله برق شهر را قطع می کردحق هم داشتندشکسته شدن شاخه ها وخطر افتادن درخت روی سیم برق وجود داشت. برق وغرشت شروع می شد. بی بی همانطور شَواخَند*. می گفت: ای خدا نابُو اول بَرو بیا بعد باد! همه جا گَنَه بُئس* بعد هم غُرِشتی تند که شَکِه شَگُت رَحمَتُد بی زحمت بُو. دعا می کرد ای خدا غَضَبُت کوه بِگِره/ دَشت ُبیابُو بِگِره// (ای خدا قهرت وغضبت روی بیابان وکوه ودشت بگیرد.) با هررعد وبرقی انگار تَپَه ی آسمون اَکَت* و یک پِریشی همراه با بادپریش، شَوادا* که در عرض چند دقیقه باغچه وکوچه-  و محله اَزره آو شَواکِه، شُخُو هم تشکیل می شد. بچه ها بلافاصله در این رابطه شعر می خواندند. شُوخُواَلُواَوُ اُدَای/ نَنَش اَ دُمِ گُو اَدَای//shokhow aloye aow oday/ nanash adome gow oday  بباجی تشخیص می داد که این رعد وبرق وباران روی کجا قرار دارد. بَرُونه تووُسُّونَی به اصطلاح لاری ها یک گوشه خر شَگرت یک گوشه خر اُشناگرت، شَگُت برق وغرشت روی صحرای «دَشتو،کُدُر بند و اناغ» اُژبا* ولی همانطوردرحال تغییر است. در بعضی مواقع تغرگ می آمد خوشحال و مشغول جمع کردن می شدیم. جالبتر این بود که همزمان با آفتاب باران هم می آمد که باور عامیانه مردم این بود که«شیر» بچ اَنِ دای*  بعضی ازرچنه ها به طرف حیاط خانه بوداگر لَگن زیر رچنه نمی گذاشتند بعد از بارندگی به دلیل پایین آمدن شَل دوشت می بایست حیاط تمیز می شد. در بعضی از اتاق ها نم و اوه شَکه و اجبارا هنگام بارندگی با پای پَتی* به روی بو* رفته، گِل یا بَله گرمَه* می ریختیم. بعد از بارندگی شدید مردم منتظر آمدن بیخ بودند. قوس وقَزح* زیبایی پدیدار می شد مورفَلی* در هوا ،وبچِ بَکو(بچه قورباغه) مشاهده می شد. بیخ شَبِس(رودخانه می آمد) آن هم چه بیخی، بیخه کَلّه کَلّه همه خوشحال بودند. آب تابستانی بوی مخصوصی داشت که لاری ها به آن«اُوه اَمِنَه» می گفتند. مردم معتقد بودند این آب در این فصل برای ریزه ی گرمایی خوب است. ولی برای خوردن چون بو می دهد مناسب نیست. کشاورزان تَلکار می کردند(همانطورکه زمین پرآب بود تخم کَرکُو و هندونه، خیارزَه می ریختند) بچه هاوجوانان هم در برکه های روباز یادررُمزَه هایادر گودشنی، شنا وکنتوپ(شیرجه محلی) میزدندبعضی ها غَلَمپُو* به همدیگر میدادند. تعدادی  هم به وسیله بستن اَسپَکو* به کمر، شنایاد می گرفتند.

کد مطلب: 10003
 
کد امنیتی:   
 [0 نظر]