0
 
شهر من از تو سخن ميگويم/ ن- بیغرض
تاریخ انتشار : 19 ارديبهشت 1394 ساعت 23:46:10 | تعداد بازدید: 1390
شهر من از تو سخن ميگويم
که به پهنای زمان
تن آغشته به دردی داری
غصه ات نيست که با اينهمه درد
بی گمان مردم مردی داری
 
 
 
شهر من از تو سخن می گويم
تو که خود زادگه مرد بزرگی هستی که به قول تاريخ
نبض دنيای بزرگ اسلام
همه از برکت روحانی او در تپش است
در رگ مردم خونگرم تو ای شهر شريف
خون مردان بزرگی همچون
سيد علی اصغر و عبدالعلی و موسوی آری جاريست
و نماز جمعه
قلب پرشور همه مردم خوب لاريست
شهر من از تو سخن می گويم
که به دل داغ شهيدانی چون
نجف و مهدی و شعبان داری
مفتخر باش تو ای شهر شريف
که به هر کوی و درت
جامه از جنس شقايق داری
و درون سينه
باغ خوش منظری از لاله عاشق داری
شهر من از تو سخن میگویم
که تن سوخته و قلب حزینی داری
کوچه بازار و در و دیوارت
به همه میگوید
مردمی عاشق آل زهرا
با دلی پر تپش  از شور حسینی داری
شهر من از تو سخن میگویم
کز غم بی آبی
سالها بر تن تبدار و ضعیفت انگار
زخم و تاول داری
شهر من از تو سخن میگویم
که به ناموس زمین خشکت
خاک این خاک نجیب
از ازل تا به ابد پابندی
دل خوشم ز آنکه به دامان تو پروده شدم
تو که در دل همه فریاد و به لب خاموشی
تو که هم مردم و هم خاک نجیبی داری
ن. بیغرض

کد مطلب: 10033
 
کد امنیتی:   
 [0 نظر]