0
 
باورهای عامیانه لارستان کهن /۲
تاریخ انتشار : 15 آذر 1393 ساعت 20:51:17 | تعداد بازدید: 269
صمد(یعقوب) کامجو:
-آب را پشت سر مسافر می ریختند تا زودتر برگردد.
-هنگام گیزیرگرفتن ماه وخورشید  ( خسوف وکسوف) براین باوربودندکه از ما بهترون جلو ماه وخورشید را گرفته اندوبرای رهایی از این وضعیت دو شئ میراثی به هم می کوبند 
 

-هرگاه دونفر ناخود آگاه با هم در یک مسیر به جایی می  رفتند وباز هم به صورت اتفاقی همراه هم در یک مسیر برمی گشتند ،می گفتند دلمان باهم صاف است .
-هنگامی که چند نفر درمجلسی نشسته اند واسم یک نفرشا بُو( می آورند )وطرف همان موقع اَرَسی( می رسید) می گویند حلال زاده .وارَسی (رسید)
-به کسی که از دیگری چشم زخم خورده است ، تیوامُوندَه( کَپ کندَه ) (مانده ی غذای) اورابه آن فردمی دادندتا بهترش وابُو(بهبودی یاید).
-سفیدی را درشب از خانه بیرون نمی بردندوچنانچه این کار کردند ،باید به جای آن یک سفیدی دیگر را به منزل بر گردانند.
-اگر بچه ای  خیلی اذیت وشیطون بود می گفتند شب چهارشنبه نطفه آن بسته شده است .
-اگر زن حامله ای در مسیر خود مار را ببیند،آن مار بی حرکت می ایستدوگزند نمی رساند.
-اگر درخانه ای مار پیدا می شد می گفتند در این خانه گنج است .
-جاروکردن پشت سر مسافر را بد شگون می دانند .
-مردمومن هیچگاه از بین دو زن عبور نمی کند .
-اگر درشب جمعه کسی پیاز بخوردپشت سر ، در باره اش دروغ خواهند گفت .
-نگین عقیق در انگشتر ی مایه ی نشاط وبر آمدن قصد می دانند .
-دیدن پشه خسته را نشان آمدن مسافر می دانستند .
-دیدن مار در خواب را ادانکردن قصد خود می دانند.
-ریختن آب از دهان بچه در مورد استثنایی نشانه ی آمدن مسافر یا رسیدن خبر خوشی می دانند.
-پریدن پلک چشم ،نشانه ی آمدن مسافر از سفر است .
-درمان زنان حامله ای که بچّه می اندازد ،قفل پیچ به کمر بستن است .
-حرکت غیر ارادی شانه ها ، نشانه آمدن مسافر وروبوسی است .
-پسر بچه ای که ابتدا دندانِ بالایی در می آورد، باید از یک جای نسبتا بلندی به درون ملافه ای که دیگران اطرافش را گرفته اند ،انداخت تا دیگر اتفاقی برایش پیش نیاید.
-هنگامی که زنان در تنور نان می پزند ،مردان نباید حضور داشته باشندوگرنه نان در تنور می افتد.
-چیدن ناخن درشب را بد شگون می دانند.
-حرکت دادن دوپا را باهم از یک بلندی عامل جنگ ونزاع می دانند .
-وقتی دوبچّه هم چلّه باشند تکه ی کوچکی از لباس یا پوشاک اورا که سالم است بدون فهمیدن خانواده ی نوزاد می چینند وبرای بچه ای که همراه او بدنیا آمده ومریض شده ، می بَرند تا بسوزانند وخاکسترش را بر بدن نوزاد بیمار بکشند وشفا یابد .
-بچه هایی که موی سرشان یا پشت کمرشان پیچ در پیچ یا به شکل عقرب است به خانه ی روحانی بزرگ شهر می بردند تابر اودعا بخواند ومحلّ رویش مو مُهر بزند تا بچه دیگری که از همان پدر ومادر متولّد می شود ، نمیرد.
-موذیری( پرنده ی کوچکی است ) اکر تکی بگردد می گفتند امسال سال( بهار ) نمی شود ولی اگر دو تا موذیری باهم بودند برعکس می گفتند امسال سال می شود .
-موقع مهویه صاف (درست ) می کردند .بچه ها نباید حضور داشته باشند والابعدها مهویه بوی خوبی نمی دهد .
-روزهای شنبه به دل می گرفتند که به سر ختم یا پول به کسی بدهند.
-هوا که آفتابی باشد وباران بیاید نشان این بود که شیر می زاید .
-آب روی گربه ریختن دست زگیل در می آورد .
-در هنگام گیزیر ( خسوف وکسوف ) اگر مادر حامله ای نگاه به ماه یا خورشید کند ودستی به بدن خود بکشد همان قسمت نشانه می شود .
-در روز سیزده به در که به صحرا می رفتند دختران جوان سبزی را گره می زدند تا سال آینده در خانه بخت بروند.
-در پیر ها قسمت  ضریح یا درب آن قفل می بستند تا قفل حاجتشان باز شود .
-بچه ها را از بازی و تکان دادن چوب کوچکی که آتش داشت منع می کردند ومی گفتند در شب ادار می کنی .
-اگر در جریان موضوعی که می خواستند انجام دهند کلمه نَه می آوردند  به دل می گرفتند .وبد شوم می دانستند .به خصوص اگر کار انجام شده با موفقیت همراه نبود .
-کاسب ها به اولین فردی  که از او خرید می کردند می گفتند خدا کند دستت سبک باشد واین شعر می خواندند که دشت می کنم دشت حلال زاده لعنت بر هرچه حرامزاده .
-فَل ِ فاطُو( پرطاووس )  لای قرآن  می گذاشتند و برای آن شکر می ریختند تا رشد کند .
-اگر به کسی اتفاقی  آب تعارف می کردند این اصطلاح به کار می بردند که آب نطلبیده ثواب است .
-برای نوشیدن آب اگر چند نفر بودند می گفتند خوردن آب از کوچکتر است .
-سر مرغ کسانی باید می خوردند که یتیم شده بودند .
-دود کردن اسفند چشم زخم را از بین می برد .
-دندان شیری که می افتاد توصیه می کردند در سوراخ موش بیاندازند.
-برای حاجت گرفتن به بعضی از کُنارها لَک وپَک(پارچه) آویزان می کردند.
- اگر درخانه ای زنبور عسل کندو می بست نشانه این بود که به خانه برکت می دهد .
-به بچه ها سفارش می کردند که اگر شئی داخل برکه بیاندازند باید در روز قیامت با مِزه ( مُژه)آنرا بیرون بیاورند .
-برای ترساندن بچه ها که سر برکه ها نروند می گفتند که دَ دَمِلَکو( آفتابی  که از سوراخ برکه در داخل آب  برکه پد یدار می شد ) داخل برکه است.
با تشکر از استاد بزرگوار ادبیات ایرج نظافت  که همکاری لازم داشته اند .

 

کد مطلب: 9911
 
کد امنیتی:   
 [0 نظر]